امروز : دوشنبه 04 تیر 1397



جستجو بر اساس فیلتر:
مجموعه الفبا
عنوان
عنوان توضیحات
بخشانامه (Circulaire) الف - نامه هاى است كه دريك يا چند نسخه نوشته شده براى آگهى چند نفر فرستاده ميشود.
ب- نامه اى است كه از طرف رئيس اداره براى آگهى همه يا قسمتى از كاركنان اداره و انجام دادن دستور معينى نوشته مى شود سابقا متحد المآل مي گفتند.
ج - بخشنامه عبارت است از تعليم يا تعليمات كلى ويكنواخت (بصورت كتبى) كه ازطرف مقام ادارى به مرئوسين براى ارشاد به مدلول وطرز تطبيق قانون يا آئين- نامه داده شود و نبايد مخالف قانون يا آئين نامه باشد ومادام كه مخالف صريح با آنها نباشد ازحيث لزوم پيروى مرئوس از رئيس لازم الاتباع است (مستفاد از ماده 280 قانون جزا ومقررات استخدام كشورى) بخشنامه قابل استناد در دادگاه نيست وفي حد ذاته منشاء حق وتكليف جديدى نمى باشد و در صورت تعارض با قانون يا آئين نامه نبايد بآن عمل كرده
بخشنامه وزارتى بخشنامه اى كه وزير يك وزارتخانه صادر كند و مفاد آن ناظر بخصوص مورد نيست وموضوع آن هدايت ادرات تابعه وماموران وزارتخانه و مراقبت امور آنان مى باشد. رك. ابلاغ وزارتي
بدريه منسوب به بدره ظرفى است از پوست كه درزمان قديم درآن مسكوكات را نگهدارى مى كردند (بدره زر) و اين لغت درزمان مادر لهجه محلى لنگرود بمعنى دلو و سطل بكار مى رود. و اميرعضدالدوله ده هزار دينار در بدره به بغداد براى خليفه عباسي فرستاد. و بدريه دينار بغليه را گويند. (رك. درهم بغلى)
بدل
(مدني- فقه) الف - درمعاملات معوض هر يك ازعوضين را گويند مثلا مبيع بدل ثمن است وثمن بدل مبيع.
ب - مالى كه بايد زيان زننده براي جبران خسات به آسيب ديده بدهد (ماده 311 ق- م) اصطلاح عوض هم درهمين معنى بكار رفته است.
بدل تالف
(مدني- فقه) عوض مال تلف شده (ماده 323 ق- م) خواه آن عوض، مثل باشد يا قيمت. اين اصطلاح مرادف با ((عوض واقعى)) ومخالف ((عوض مسمى)) است (رك. عوض مسمى)
بدل حيلوله (مدني – فقه) هرگاه غاصب (و نيزهرمتصرف عدواني) بجهتى ازجهات نتواند عين مغصوب را كه وجود دارد بمالك آن رد كند بايد بدل آنرا بدهد (ماده 311 ق- م) اين بدل را اصطلاحا بدل حيلوله گويند. حيلولهدر لغت بمعنى حائل شدن است وغاصب در فرض بحث بين مالك ومال او حائل شده است يا حادثه اى بين مالك و مال او بعد ازغصب حائل شده است كه مانع رد عين مال بمالك است
بدو صلاح (فقه) در مورد ميوه درخت خرما حالتى است كه ميوه رنگ گرفته باشد ولى نپخته باشد. لغت زهو هم درهمين معنى بكار رفته است.
بدهكار كسيكه برذمه او تعهدى بنفع غير (بستانكار يا دائن) وجود دارد خواه اين تعهد ناشى ازعقد باشد خواه نه مانند دين مالياتى و دين مربوط بنفقه زوجه.
بدهى مرادف دين است (رك. دين)
بذل در لغت بمعنى بخشيدن است. در اصطلاحات ذيل بكار رفته است:
بذل مال (فقه- مدنى) در باب طلاق، دادن مالى را گويند كه از طرف زوجه بزوج داده ميشود تا در عوض آن، زوج او را طلاق گويد خواه طلاق بصورت خلع باشد خواه مبارات خواه مال مزبور تمام يا قسمتى از مهر باشد خواه مال ديگر (ماده 1146- 1147 قانون مدني)
بر عکس hidden 1
بر عکس hidden 2
بر عکس hidden 3
بر عکس hidden 4
بر عکس hidden 5
بر عکس hidden 6
بر عکس hidden 7
بر عکس hidden 8
بر عکس hidden 9

لینک تصویری


سایت قدیمی مرکز


ریاست جمهوری






درگاه خدمات الکترونیک قضایی





انجمن حقوقدانان ایران



تبريك



وکیل نمونه

آقای

بانک مطالب و منابع حقوقی



فرم ارتباط با ما

عضویت در خبرنامه

برای اطلاع از اخبار سایت لطفا اطلاعات خود را وارد نمایید.

آمار بازدید کنندگان